تبليغاتX
صنایع 86 امیرکبیر

صنایع 86 امیرکبیر

سلام به همه بچه های گل همکلاسی.اولین باره توی وبلاگ مطلب می نویسم اونم با نام کاربری فاطمه جون!نشد تک تک بچه ها رو ببینم باهاشون خدافظی کنم.خلاصه خوبی بدی دیدین حلال کنیدا!!که سبک بار(سبک بال)برم سرزمین آسمونی...                                                                           جای همگی دور خدا می گردم(نائب زیاره ی همه هستم.)

سال نو رو هم تبریک می گم.تعطیلات خوش بگذره.

سمانه                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط فاطمه فقیه محمدی  | 


زمین خوردن بار سوم

 

وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ......

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و

لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد

لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در

همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به

خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

 

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را

پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین

افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول

از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می

دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند

تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد

خودداری می کند.

 

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می

شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز

بخواند.

 

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا

خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

 

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما

شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به

مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین

خوردن شما شدم

 

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد

برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من

ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان

افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به

خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

نتیجه اخلاقی داستان:

 

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی

دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به

انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را

بطور کلی نجات بخشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط آسید احمد آقا  | 

سلام

سلام دوستان.خسته نباشید از امتحانات و البته ترم جدید که هنوز نیومده داره استرس وارد می کنه.دلمون خوش بود گفتیم این ترم یه انتخاب واحد بی دردسر داریم اونم که نشد.کلی برنامه ریخته بودیم برای انتخاب واحد همش بهم ریخت عیب نداره می گن(فکر کنم حدیث باشه یا چنین چیزی)این جور جاها می شه حضور خدا رو احساس کرد وقتی عزم و برنامه ریزی بنده هاشو بهم می زنه...به فکر فرصت های از دست رفته نباشیم به فکر فرصت های از دست رفتنی باشیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط فاطمه فقیه محمدی  | 

ما اومدیم !

سلام

ما برگشتیم!!!!!!!!

امیدوارم تعطیلات به همه خوش گذشته باشه و نتایج امتحانات خستگی رو از تنتون به در کرده باشه . بازهم امیدوارم در سلامتی کامل باشید و به ناز طبیبان نیازمند نباشید!!!!!!!

خب از این هفته قراره باز هم فعالیتمون رو از سر بگیریم

اول از همه مریم باید مشکل قالب وبلاگ رو حل کنه

بعد قسمت EXCEL & English رو راه میندازیم

از بقیه هم خواهش میکنم اگه مهارت یا استعداد خاصی دارن به عرصه ظهور بذارن تا بقیه هم استفاده کنند

کجایید خانم ها و آقایان !!!!!!!!!! کجایید فعالین وبلاگ نویس!!!!!!!!! این یک شروع دوباره است !!!!!

شنبه میبینمتون و منتظر نظراتتون هستم

به امید فردا

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

دوستی

  يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد . 

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد  

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد 

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود 

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. 

دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند» 

اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط آسید احمد آقا  | 

مشکل کار کجاست؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

نتیجه اخلاقی:بهتر است همیشه قبل از نتیجه گیری سریع به این نکته مهم،توجه کنیم که شاید مشکل از خود ما باشد.        

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط آسید احمد آقا  | 

" حقیقت مهم تر از واقعیت است "

داستان عقاب .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط آزاده راد  | 

English Updates

با سلام

این هم قسمت دوم آموزش زبان انگلیسی . امیدوارم از قسمت اولش استفاده لازم رو برده باشید

راستی ان شاالله که تعطیلات خوش گذشته باشه

اعیاد گذشته و در پیش هم مبارک

به امید فردا

audio file
second chart
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

سلام

سلام.بالاخره منم اومدم.ان شاء الله همه تون امتحان معادلات رو خوب داده باشین.با تشکر از مریم خانوم که فایل های مفید آموزش اکسل رو برامون می ذاره.منم می خواستم یه وبلاگ بهتون معرفی کنم.شاید خیلی خوشتون نیاد ولی کسی چه می دونه؟شاید یه روز به دردتون خورد:

http://sitehaoweblogha.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط فاطمه فقیه محمدی  | 

آموزش اکسل ( جلسه هفتم )

سلام

زمان تحویل پروژه اقتصاد نزدیکه ! خداروشکر جلسات ما هم به توابع مالی مربوط به پروژه رسید .

( قابل توجه خانم یا آقای ریا ! هدف اصلی ، پروژه اقتصاده ! ;) )

مطالب این دفعه یه مقدار سنگین هستن و نسبت به دفعات قبل حجم بیشتری هم دارن .

مطالب رو جدا کردم ، قسمت اول توابع لگاریتمی و مثلثاتی که یه صفحه بیشتر نیست ، چون زیادی ابتدایی بود!

و اما قسمت دوم که توابع مالی هستن ، راستش اول مثل همیشه منبع خودم رو مطالعه کردم و مطالب رو نوشتم ، ولی بعد ، از اونجایی که خودمم ازشون سردرنیاوردم منبع این بخش رو عوض کردم ، مطالب مربوط به توابع مالی ترجمه ی بخش Help از Microsoft Excel هستن .

در این جلسه توابعی که برای پروژه های اقتصادی در Excel معمول هستن رو بررسی می کنیم ، اگه به توضیحات توابع بیشتری نیاز داشتین ، توی بخش Formula Bar اسم مختصر تابع رو وارد کنین ، بعد از اینکه Tooltip نمایش داده شد ، روی اسم تابع کلیک کنین . Excel توضیحات کامل و مثال های مربوط به اون تابع رو براتون نمایش میده . بعلاوه همون طور که در جلسات قبلی توضیح داده شده ، اگه اسم اختصاری تابعی رو نمی دونستین می تونین اسم اون رو جستجو کرده و پیداش کنین .

خب دیگه ! فکر کنم همه توضیحات لازم گفته شده باشه ، امیدوارم مفید باشه

فقط مطالب جلسه بعد رو هم بگم :

کار با رشته های متنی ، تبدیل متن به عدد و برعکس ، کار با تاریخ و زمان ، توابع تاریخ و زمان

موفق باشید

توابع لگاریتمی و مثلثاتی
توابع مالی
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط مریم  |