تبليغاتX
صنایع 86 امیرکبیر
 
   
     
 
 
  در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوبه منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا. باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند.سلیمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟ این کلام در دل جناب سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت:

                             الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.

 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
  یه مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.

اما من در راه محبوبم چه کردم؟ کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟

 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
  یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
  در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد.او را برای او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی بیند.فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟جان و مال پیشکش.

                    آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ... ؟

 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
 

کودکی نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی آواز خواند ، کودک آه کشید.

سپس کودک فریاد زد ، خدایا با من حرف بزن

رعد در آسمان پیچید، اما کودک گوش نداد.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت خدایا بگذار ببینمت

ستاره­ای درخشید ولی کودک توجهی نکرد

کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه­ای نشان بده

و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید

کودک با نا امیدی گریست

خدایا با من در ارتباط باش ، بگذار ببینمت، بگذار بدانم کجایی

بنابر این خدا پایین آمد کودک را لمس کرد

ولی کودک ، پروانه را گذاشت و رفت.....

 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
 

 سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن

بنام خدای خوبان

زن 92 ساله با اندام نحیف و لاغر خود با كمك فردی در حال راه رفتن بود او با غرور گام برمی داشت. لباسهایش بسیار مرتب و برازنده بودند موهایش شانه كرده و صورت خود را آرایش كرده بود و رضایت خاطر عمیقی در چهره اش موج می زد.

او شوهر خود را به تازگی از دست داده بود و بینایی اش رو به ضعف گذاشته بود. بنابراین دیگر قادر نبود در خانه اش به تنهایی زندگی كند. آنها در حیاط یكی از خانه های سالمندان شهر به سمت اتاقش می رفتند تا برای اولین بار اتاقش را ببیند. آنها به اتاق رسیدند. در آنجا یك توله سگ كوچك بسیار زیبا انتظار او را می كشید. پیرزن راه خود را به سمت آن توله سگ عوض كرد. كسیكه دست پیرزن را گرفته بود گفت: «خانم شما هنوز اتاق خود را ندیده اید؟» پیرزن پاسخ داد: «نیازی نیست» آن مرد گفت: «ولی اتاق شما بسیار زیباست از دیدن آن حتماً خوشحال می شوید.» پیرزن در پاسخ گفت: «شادی چیزیست كه شما قبلاً در مورد آن تصمیم خود را گرفته اید. اینكه من این اتاق را دوست داشته باشم یا نه به اسباب و وسایلی كه در آن وجود دارد بستگی ندارد، بلكه بستگی به این دارد كه من چگونه ذهن خود را آماده كرده ام. من تصمیم گرفته ام تا اتاق خود را دوست داشته باشم. این تصمیمی است كه هر روز صبح كه از خواب بیدار می شوم می گیرم. من دو  انتخاب دارم می توانم در رختخواب بمانم و بیماریها و مشكلاتی كه دارم را بشمارم یا از رختخواب بلند شوم و به خاطر كارهایی كه می توانم انجام دهم شكرگذار خداوند باشم. هر روز هدیه ای است از سوی خداوند و تا زمانیكه زنده ام به روز جدیدی كه در پیش دارم می اندیشم و همه خاطرات خوبی كه در حافظه خود ذخیره كرده ام برای این روزها به دردم می خورد.»

او ادامه داد: «پیری مانند یك حساب بانكی است. هر چه در این حساب اندوخته اید اكنون می توانید بیرون بكشید واستفاده كنید. اكنون هم به تو نصیحتی می كنم تو هم در حساب بانكی خود مقدار زیادی شادی ذخیره كن. من هنوز هم در حال ذخیره شادی هستم.!»

و با لبخندی گفت:

«این پنج اصل ساده را به خاطر بسپار»

  1. دل خود را از كینه خالی كن.
  2. فكر خود را از نگرانی تهی كن.
  3. ساده زندگی كن.
  4. بیشتر بده.
  5. كمتر انتظار داشته باش.
 
 
   |    نوشته شده توسط زهرا آقا زاده
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور